دوران زندگی انسانها به طور کلی به سه دسته تقسیم می شود.1.پیش آگاهی.2 آگاهی 3.پس آگاهی
1 .پیش آگاهی :
در این دوره ذهن از جهت باور های صادق یا کاذب شرطی است و به صورت موروثی عمل می کند اما شخص از آن بی خبر است.هیچ منطق عقلانی و تجربی بر تفکر حاکم نیست.
فرد در این مرحله به واسطه ی اعتقادات ,باور,مذهب, ملیت,ایدئولوژی ,خانواده و قومیت و.. خود را از دیگران جدا میکند.فرد در قالب بسته ای فکر می کند .نمونه بسیار ملموس چنین فردی یک فرد مذهبی است. تقدس گرایی,و پذیرفتن مذهب موروثی بدون هیچ گونه چون چرا در پذیرفتن آن.
در این مرحله عقده ها بر فرد حکومت می کند .حتی ممکن است خود باخته ی نظریات فیلسوفان بزرگی چون انگلس,مارکس و نیچه و.. نیز شود ولی در قالب های ذهنی بسته ای زندانی باشد.
در این مرحله فرد فکر میکند که تنها اوست که درست می گوید به کسی اجازه ی در هم کوبیدن اعتقاداتش را نمی دهد,تا حدی که به خاطر اعتقاداتش مخالف خود را میکشد,ممکن است یک دگر اندیش را بکشد و حتی به او احساس آدم کشی هم دست ندهد.(در اسلام این نمونه با نام مرتد شناخته میشود که فرد مسلمان با کشتن مرتد نه تنها نباید احساس بدی داشته باشد بلکه باید خوشحال باشد چرا که با این کار او به بهشت می رود)
در مرحله ی پیش آگاهی انسان از خود بیگانه است. خود چیست؟ خود وضعیت صفر ماست . زمانی که دانسته های القایی ذهن ما را شست و شو نداده است,ذهنی پاک و آزاد که درکی از آزادی ندارد اما آزاد زندگی می کند,
دانسته های اسطوره ای ,خرافی,متافیزیکی,و قراردادی هنوز ذهن او را برنامه ریزی نکرده است و او را از خود بیگانه نساخته است.
2.آگاهی:
در مرحله ی آگاهی است که انسان متوجه از خود بیگانگی خود میشود.
آگاهی با ایجاد تناقض درونی تکامل میابد و سپس شخص با فهم و درک بیشتر تلاش می کند تا بر این تناقض یا از خود بیگانگی غلبه کند.پرسش های بی پاسخ فراوانی در ذهنش شکل می گیرد و دیگر به صورت کلیشه ای به آنها پاسخ نمیگوید.
بنابر این فرایند آگاهی انسان با تضادهای درونی ناشی از دید انتقادی نسبت به مذهب و باور خویش آغاز می شود.
در برخی افراداین فرایند به صورت گام به گام با نو اندیشی های مختلف شکل میگیرد و سرعت شکل گیری آن کند است و در برخی دیگر بیکباره منجر به طوفان و طغیانی علیه دانسته های گذشته می شود.
در این مرحله فرد متوجه نسبی بودن ,اعتباری بودن باور های خود می شود.در واقع فرد در این مرحله هنوز آزاد نشده است بلکه تنها از زندانی بودن خود آگاهی پیدا کرده است.
3 .پس آگاهی:
مرحله سوم مرحله ی خطر ناکی است ,چرا که فرد در این مرحله با همه متفاوت می شود.دیگر نمی تواند به اجماع در هر زمینه ای گردن نهد.این تفاوت را همه اطرافیان آشکارا می بینند و دست به انتقاد او می زنند چرا که از زندگی هنجاری فاصله گرفته است.اینک انسان بدون تحلیل های انتزاعی و به طور ملموس و محسوس خود را می شناسد.
مرحله ی سوم در اصل مرحله اقدام بر علیه خرافات گرایی جامعه است جایی که انسان آزاد می اندیشد و به هیچ کسی اجازه نمی دهد که آزادی او را سلب کند .
به هیچ چیز به صورت مطلق نگاه نمیکند و هیچ چیز متا فیزیکی را به راحتی قبول نمیکند. دید او به مسائل بسیار سیال و روان است. به دنبال چرایی هر مسئله ای میگردد.
چنین تفکری تحول آفرین است ,هم تحول در درون افکار خود و هم در درون جامعه. عموم مشکلات حکومت ها با چنین افرادی است چرا که حکومت ها بر پایه ی ایدئولوژی ثابت و مطلقی پایه ریزی شده است و چنین فردی مطلق بودن هیچ چیز را نمی پذیرد و همیشه تحول آفرین است.
میان مرحله دوم و سوم تفاوت های بسیاری است ,فردی که در مرحله ی دوم قرار دارد تنها در ذهن خود آزاد شده است و آگاهی پیدا کرده است که زندانی است اما برای آزادی خود اقدامی نمی کند و حتی ممکن است بعد از مدتی دباره انسانی مطلق گرا و گوسفندواری تبدیل شود که از خود اراده ای ندارد ,اما فردی که در مرحله ی سوم باشد برای دست یابی یه آزادی خود از هیچ تلاشی دریغ نمیکند و همیشه در فکر نقادی و تحول است و در راه رسیدن به آزادی از دست رفته اش ممکن است هزینه های هنگفتی نیز بپردازد.به نظر نگارنده ذهن پس آگاه یک ذهن جویای انقلاب است ,او اول در درون خود بر علیه افکار گذشته ی خود انقلاب می کند و در مرحله ی بعد بر علیه حکومت و ایدئو لوژیی که مطلق گرا است و مانع آزادی او میشود انقلاب می کند.
در کشور ما آنها که مدعی روشنفکری هستند تا زمانی که سیستم سرمایه داری و اسلامیت را در این کشور نقد نکنند به هیچ وجه اسم انسان آگاه را نمی توان بر روی آنها گذاشت ,چنین افرادی که تعداد آنها کم هم نیست یا احمقند و یا از حماقت طرفدارانشان به نفع خود استفاده می برند.
